-
- Daily Fun Fact
http://encarta.msn.com/
en-us
- Tsunamis are caused by undersea earthquakes. They can travel at speeds up to 725 to 800 km/h (about 450 to 500 mph). Keep learning on MSN Encarta.
http://encarta.msn.com/encyclopedia_761559898/Tsunami.html
وبلاگي وجود دارد كه من گهگاه به آن سر زده و مطالبش را ميخوانم . مطالب وبلاگ جالب توجه و متنوع بوده و از مجموع اطلاعات موجود معلوم است كه نويسنده شخصي خوش ذوق و اهل مطالعه است و بخاطر سفرهاي مداومي كه دارد توانسته تجربيات جالب و قابل تحسيني بدست آورد. تا حدي كه من دريافته ام ايشان صاحب علوم الكترونيك بوده و در همين زمينه ها هم فعاليت دارند. اخيرا مطلبي در اين وبلاگ ديدم كه سوالاتي برايم بوجود آورد و مجموعه تفكراتم را در اينجا باز گو مي كنم تا دوستان هم مرا از راهنمايي هاي خود بي نصيب نگذارند.
حلول
ماه مبارک رحمت الهی را به عموم مسلمین جهان و علاقمندان حضور در مهمانی خداوند
تبریک عرض می کنم و امیدوارم ماهی پر از نعمات الهی و برسبیل هدایت و تبرک خداوند
داشته باشند.
+ نوشته شده توسط رضا حكمت در شنبه 1388/05/31 و ساعت
8:35 |
مرحوم دکتر شریعتی مطلبی دارد به این مفهوم که برخی مفاهیم هرگز دچار عوام زدگی نمی شوند و برعکس بعضی موضوعات همیشه از عوام زدگی رنج می برند و مثالی که میزد این بود که در مورد فرضیه نسبیت انیشتین کسانی اظهار نظر و تفضل می نمایند که حداقل تحصیلاتی در امر فیزیک دارند اما در مورد مسائل دینی و اجتماعی همه کس خود را صاحب اراده اظهار فضل می یابد.
مدتهاست که به دلیل گرفتاریهای شخصی نتوانسته ام مطلبی در اختیار عزیزان قرار دهم و اینک به خاطر مطلبی که ذهنم را مشغول کرده است چند سطری می نویسم که البته شاید از نظر ادبی دچار آشفتگی هم باشد . بهرحال امیدوارم کوتاهی های مطلب را بربزرگی خود عفو نمائید.
مطلب در باره کلمات بزرگ حق و صبر است و اینکه آیا ما در حین ادعای آنها حق کلمه ها راهم ادا می کنیم یا دچار این جمله هستیم که : "کلمه الحق یراد به الباطل"
از دوستان محترم استدعا دارم اولا نسبت به رعایت ادب و احترام در حین نوشتار مقید باشند و از فحاشی بپرهیزند ثانیا در صورتی که مطلبی می نویسند حداقل یک نشانی برای پاسخ گویی برجا بگذارند
چند روز
قبل بود ، دو روز بعد از تعطیلی اول سال ، در یکی از شهرهای شمال ایران در حال گذر
توقف کوتاهی داشتم. در یکی از خیابانهای مرکز شهر همراهان به قصد خرید برخی لوازم
و مایحتاج رهسپار مغازه های مختلف شدند و من ، به جهت باروبنه ای که بر باربند
ماشین بسته شده بود ، آنها را همراهی نکردم.محل توقفم در کنار فضای سبز کوچکی بود
و سه چهار متری با مسجدی فاصله داشت که ساختمان نوساز تمیزی داشت و به نام نبی
اکرم مزین شده بود. نزدیک وقت نماز ظهر بود و من خوشحال بودم که نیاز چندانی برای
دور شدن از اتومبیل ندارم و اقامه نمازم در همان مسجد خواهد بود. در همین اندیشه
ها و مشغول سیر رفت و آمد مردم بودم که توجهم به کودک 6-7 ساله ای جلب شد که همراه
پدر و مادر خود از اتومبیلی پیاده شد و به سوی فضای سبز آمد.جمله ای خطاب به مادرش
گفت که حواس مرا به قسمتی از فضای سبز معطوف کرد. کودک کنار سنگ قبری رسید که در وسط
فضای سبز قرار داشت و با صدای بلند گفت:"مامان نیگا کن. اینجا یکی رو کشتن"!زن
و مرد بسوی کودک رفتند و مادر در حالیکه خطاب به کودک می گفت آروم باش داد نزن
کنار سنگ قبر نشست و چند تلنگری بر سنگ کوبید وهمراه مرد زیر لب دعایی یا فاتحه ای
خواندند.کودک که چنین دید چند بار سنگ قبر را بوسید وپیشانی برآن نهاد و البته از
سوی والدین منعی هم ندید. زن و مرد بعد در کنار علم و کتلی که کنار سنگ قبر نهاده
شده عکسی هم بیادگار گرفتند و سپس از آنجا رفتند.این کار باعث شد که به چند نفر رهگذر
دیگری هم که از آنجا می گذشتند و برخی بر سنگ قبر می نشستند و دعائی می خواندند و
برخی دیگر در حین عبور پارچه سبز علم را دست می کشیدند و می بوسیدند دقت نمایم.به
خاک پرستی و مرده دوستی و... مردمان فکر می کردم که زمان اذان رسید اما هیهات که
نه صدای اذان از خانه خدا برخاست و نه درب مسجد باز شد. من منتظر همراهان ماندم تا
بیایند و به جایی دیگر بروم که ساعت حوالی 14 شد و دیدم که درب مسجد گشوده شد و
عده ای با دسته های گل و طبق خرما و حلوا سررسیدند. معلومم شد که مجلس ختمی برقرار
است و من هم از فرصت استفاده کردم اذن دخولی از متولی مسجد گرفتم ونماز گزاردم.
مسجد با فرشهای قشنگی مفروش و بسیار تمیز و مرتب بود گویی خانه خدا را هم برای عید
سال نو آراسته بودند.دقایقی بعد از نماز، مردی ظاهرا داشت قران می خواند اما بخاطر
استفاده غلط از دستگاه اکو و بلندگو، کلمات بسیار نامفهوم ادا می شد و متاسفانه
کسی هم بدان گوش نمی داد. بیاد آوردم که باید در حین شنیدن قران به آن گوش داد و
به مفهوم آیات اندیشید. مجموع این بی توجهی به مسجد باعث شد تا بسوی آن سنگ قبر
رفته و نوشته روی آنرا بخوانم ؛"مرقد آقا سید...." ! کسانی در آنجا خاک
شده بودند که از خود اختیاری نداشتند وحتی اگر نواده واقعی و بلافصل پیامبر اکرم
بودند بازهم مرده اند و کسی نیستند که حاجتی روا کنند اما همان مردمی که از سنگ
قبری امید رفع نیاز دارند خانه خدا را آرایش کرده و خالی رها می کنند.گویا منظور
آیه "انما یعمر مساجد آلله..." را در معماری ساختمان و آراستن آن به فرش
و کاشی منقوش و... دریافته اند. با همراهان که موضوع را طرح کردم دوستی که ظاهرا
اعتقادات محکمی دارد فرمود که این مردم می دانند مرده ها حاجت نمی دهند بلکه به
خاطر تمیز بودن قلب آن مرده ها آنها را شفیع حاجات خود قرار می دهند!! پرسیدم مگر
همان بت پرستان معتقد نبودند که بتها را بعنوان نماد قرابت خدا احترام می گذارند؟
پاسخ داد که موضوع فرق می کند. گفتم مگرمسیحیان نمی دانند که عیسی مخلوق خداست که
وی را درقضا وقدر الهی با خداوند شریک می سازند؟ گفت بازهم موضوع فرق می کند. پرسیدم
برای خواستن حاجت از خدای حی و قیوم چه نیاز برای تراشیدن واسطه و پارتی بازی است؟
اگر خدای را می شناسیم که باید بفهیم ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی چه؟ واگر آنقدر
کودن و نفهم هستیم که خالق خود را نمی شناسیم و خود را از وی دور میدانیم پس چه
لزومی دارد مرده ای را که ندیده ایم و با او آشنایی نداریم ، واسطه درخواست نیاز
ازناشناخته دیگری کنیم؟ کمی مرا با حیرت و فرم نگه کردن عاقل اندر سفیه نگریست و
پاسخی نداد.
+ نوشته شده توسط رضا حكمت در شنبه 1388/01/08 و ساعت
9:53 |
گاهی پیش می آید که حوادث زندگی دست در دست هم میدهند و چنان لحظات را پر می کنند که حتی برای خوابیدن فرصتی نیست تا چه رسد برای گفتگو. البته ساختار بشر طوریست که هیچ حادثه ای نمی تواند اندیشیدن را از وی باز گیرد مگر مرگ مغزی و میدانید که این مرگ مغزی بر دونوع است، نوع شناخته شده و آشکارایش که آدمی را روانه زیر خاک می کند و نوع پنهان آن که روزانه بسیاری از این سلسله مردگان را می بینیم و با ایشان راجع به آب و هوا و قیمت اجناس و غیره صحبت می کنیم اما به دلیل مرگ قریب به اکثریت سلولهای خاکستری آنها، امکان گفتگوی عمیق تر را ندارند وبا کمی عبور از محدوده روزمره گی سیستمشان دچارهنگ شده وداغ می کند!! این مقدمه را عرض کردم که هم عذر غیبتی چند ماهه باشد و هم مطلع آغازی مجدد. در این مدتی که حوادث حیات شخصیم باعث بهم خوردن برنامه روزانه ام شده بود تنها اندیشیدن بود که کمک به بقای مغزی میکرد وطبعا به خاطر اتفاقات مختلف جهانی بازار داغی داشت.
یکی
از مسائلی که همیشه سالهاست بر سر آن مباحث مختلفی جریان دارد و مورد نظر
دانشمندان علوم انسانی و فقهای دینی و به خصوص مردم جوامع مسلمان نشین بوده ،
مسئله حجاب است.از سویی ذات خلقت انسانها باعث میشود که مردان همیشه چشم به دنبال
تماشای زنان داشته باشند و تنها رعایت مسئله تقوا و دوری از گناه موجب کف نفس مرد
و عدم چشم چرانی وی خواهد بود. چنانچه همین خوی ذاتی در مورد زنان وی را به
دلفریبی و خود نمایی سوق می دهد و چنانچهنسبت به عدم انجام گناه بی تفاوت ویا نا آگاه باشد و بجای عقل از نفس خود
پیروی کند، بی شک پاسخگوی چشم چرانی و دریده گی اخلاقی مرد خواهد بود.
درميان كاغذ پاره هايي كه در طي سالها بنا به علاقه جمع كرده ام ، دنبال چيزي مي گشتم كه به قطعه زير برخوردم ، سالها قبل كه اينترنت نبود و نوشتن به اين آساني نمي توانست باشد، اين قطعه را در روزنامه اطلاعات روز شنبه مورخ 9/2/1368 در صفحه "نظرها و انديشه ها" ديدم. قطعه توسط شخصي با نام م.ر.ع از اصفهان ارسال شده بود . آنچه باعث شد كه اين نوشته را براي وبلاگ انتخاب كنم اين مطلب بود كه با وجود گذشت سالها از موضوع و تغيير مرتب آب و هواي سياسي اجتماعي كشور ، هنوز تاريخ مصرف موضوع سپري نشده و تازه مانده است!! در اين 19 سال شايد 19% مطلب عوض نشده و اين نشاني از سرعت پيشرفت اجتماعي ماست !!!:
از بركات ماه مبارك رمضان براي من فاصله موجود بين زمان
افطار و زمان خواب است . از آنجاييكه اين ماه ، كارهاي روزمره را طوري طراحي مي
كند كه قبل از افطار بتوانم كارهايم را تمام كرده و بعد از آن از روزمره گي ها رها
شوم ، فرصتي عالي در اختيار من ميگذارد تا بتوانم زمان بيشتري را صرف مطالعه
نمايم. از جمله اين مطالعات در طي ماه اخير كتابي بود كه به همت دوست شفيقي بد ستم
رسيده بود و فرصت خواندنش را نيافته بودم وليمدتها ، در ذهنم درگير ماهيت مطالبش بودم و اين كتاب ، اثر آقاي "ناصر
پورپيرار" و "مگر اين پنج
روزه" نام دارد.